❀ ♥یکی یه دونه مامان و باباش♥ ❀
☆ پسر نازدونه من شهراد♂
70
تاريخ : جمعه 28 فروردين 1394 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام یدونه مامان.

من برگشتم.برگشتم تا نیبود این 2 سالو جبران کنم.

تو این 2 سال خیلی اتفاقا افتاد مخصوصا سال گذشته یعنی 93.

دوباره برات مینویسم و تمام تلاشمو میکنم تااین 2  سالو جبران کنم.

دوستون دارم.هم تورو هم بابا جونو.




بازدید : 422 مرتبه | موضوع :
69
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

 

سلام دوستای مهربونم

اینم از پست تولد پسری البته با یکم تاخیر که دلیلش گم شدن رم ریدرم و نداشتن هیچ امکانات دیگه ای واسه ریختن عکسا تو سیستم الانم که بابا جون شهراد زحمت کشیده و یه بلوتوث برام خریده تا من این پستو براتون بزارم(البته خودشم با خرید بلوتوث از دست غر غرای من واسه گم شدن رم ریدر راحت شد)

حتما با خودتون فکر میکنید من چییییییییییییییکار کردم واسه تولد پسری.اتفاقا هیچ کار خاصی نکردم به جز اینکه یه شیرینی واسه پذیرایی اولیه با چای ، یه ژله خرده شیشه ،کیک و شام هم که بابای شوهری ازم خواست که قیمه براش درست کنم و منم اطاعت امر کردم.

حالا شرح روز تولد:

صبح روز تولد که یه زلزله 4 ریشتری اومد تقریبا نزدیکای ساعت شیشو نیم بود که مثل جت از جام پریدمو شهرادو بغل کردمو به سمت در میدویدم که یه دفعه شوهر جونی منو از پشت گرفتو گفت تموم شد نرو بیرون ممکنه از پله ها بیوفتی که البته تموم هم نشده بود و دو تا پس لرزه که یکیش شدید بودو یکیشم معمولی اومدد.منم که ترسوووووووووووووووو.همسری به خاطر من یه دو ساعتی دیرتر رفت اداره و منم تند تند به اطرافیانمون زنگ میزدم که ببینم چه خبره و اونا چه عکس العملی نشون دادن که دیدم بله اونها هم یکی از دیگری بدتر بودن(پس فقط من ترسو نیستم)

عمه جون شهراد(نگار)هم که میدونست چه زن داداش شجاعی داره اومدپیشم که یه وقت اگه دوباره زلزله اومد من نترسم.خلاصه اون روز همه کارهامو با توسل به ائمه و امام زاده های محلی(آخه میدونین تو این موارد اگه امام زادش محلی نباشه درست جواب نمیده)مشغول پخت کیک و انجام کارای دیگه شدیم.طفلکی شهرادم روز تولدش با گریه و ترس از خواب بیدار شد.

شهراد و دایی علی

 

از کیک هم فقط همین یه عکسو دارم

باور کنین عکس دیگه ای نه از کیک نه از هیچکدوم از چیزاییکه درست کردم(به جز شیرینی که شب قبلش پختم)ندارم چون واقعا استرسی شده بودم وهمش آماده بودم که اگه زلزله اومد فرار کنم.(دستور شیرینی رو هم تو پست بعدی میزارم)

 

 

 

 




بازدید : 993 مرتبه | موضوع :
68
تاريخ : دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام دوستای خوبم

امسال شهراد بهترین و قشنگترین هدیه تولدشو از آرشیدا جون و مامان مهربونش گرفت.عزیزم ازت خیلی خیلی ممنونم امیدوارم من هم بتونم این محبتتونو جبران کنم از راه دور می بوسمتون.(گلم بقیه عکساروهم لا به لای پست تولدش میذارم بازم ممنونم)

 

 

 




بازدید : 902 مرتبه | موضوع :
67
تاريخ : دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

عزیز دلم

2 روز دیگه تولد دو سالگی توئه این دو سال شیرینترین سالهای زندگی من بود و میدونم در کنار تو لحظات زیباتر و شیرینتری هم دارم.از وقتی تو اومدی شادترم مسئولیت پذیرترم مهربان ترم و حتی میتونم بگم میفهمم مادرم شایدم زنم.اینا احساساتین که قبل از اومدن تو ممکن نبودن.خدارو صدهزار مرتبه شکر میکنم که تو هستی و سالمی و در کنار منی.

برات آرزوی عمری با عزت،سربلندی،موفقیت و خوشبختی میکنم و امیدوارم روز به روز شاهد پیشترفتهای عالی تو باشم.

(گلم امسال تصمیم جشن تولد خیلی بزرگی برات نمیگیرم فقط خونواده مامانو بابا هستن که جمعا میشیم 23 نفر تم تولدت رو هم ملوانی انتخاب کردم که عزیز جون زحمت دوختن لباستو کشیده،کیک رو هم قراره خودم درست کنم که امیدوارم خوب بشه و عمه ها هم تو درست کردن تزیینات کمکم کردن)

عاشقتم شیرینم

تولدت مبارک

 




بازدید : 857 مرتبه | موضوع :
64
تاريخ : يکشنبه 1 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام دوستای خوبم.جاتون خالی امروز روز خیلی خوبی بود و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت.

صبح که از خواب بیدار شدیم طبق معمول همیشه شوهر جونی اداره بود و من مشغول جمع و جور کردن خونه که یه دفه تلغن زنگ زد،شوهر  جونی پشت خط بود و گفت ناهار درست نکن که امروز زود از اداره میام بریم یه دوری بزنیم که تصمیم گرفته بود بریم رستوران بابا امان.منم که اصلا حوصله غذا درست کردن نداشتم از خوشحالی رو ابرا بودم جای همتون خالی نمیدونم بابا امانو میشناسین یا نه اما یه پارک جنگلی خیلی زیبا و بزرگیه تو 5 کیلومتری بجنورد.هوا هم که حسابی ابری با نم نم زیبای بارن بود.شهرادم که خیلی خیلی بازیگوش شده یه عالمه اینور اونور دوید و حسابی بازی کرد.حالا عکساشو میزارم میبینین.




بازدید : 926 مرتبه | موضوع :
61
تاريخ : يکشنبه 25 فروردين 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام دوستای گلم

دیروز رفتیم خونه بابام و جای شما خالی یه دفعه چشمم به شکوفه های آلبالو و زردآلو افتاد که واقعا یاغچه رو مثل بهشت گل بارون کرده بود و بابا جونمم همونجا گفت دوربینو بیار از شهراد عکس بگیر.

شکوفه های زیبای آلبالو

اینم شکوفه بهاری من که از همه اون گل ها زیباتره

و حالا تولد پدرجون:

امروز باباجونه من 58 ساله شد نمیدونین وقتی نگاش میکردم و موهای سفیدو زیباشو میدیدم چقدر دلم میگرفت و اون لحظه همش دعا میکردم که خدا کنه از من راضی باشه و خدا بهش عمر طولانی و با عزت بده.

اینم کیک تولد بابای گلم که حسابی با جون و دل درستش کردم و

دستورشو تو پست بعدی میزارم براتون.

و اینهم باباجونم همراه نوهای گل خونوادمون

 

بابای گلم تولدت مبارک انشاالله 120 ساله بشی




بازدید : 1068 مرتبه | موضوع :
59
تاريخ : يکشنبه 18 فروردين 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

 

سلام دوستای خوبم

این چند وقت که نبودم خیلی اتفاقای تلخ و شیرینی رخ داد مثل از دست دادن خاله عزیزم ، به دنیا اومدن ارشک نازنین(پسر عمه شهراد) ، سخت بیمار شدن یکی از عزیزانم که واقعا خدا دویاره اونو بهمون بخشید ، عروسی برادر شوهرم  و خیلی چیزای دیگه که منو از اومدن به نت دور کردن.

اما الان میخوام با کمک شما دوستای گلم دوباره وب پسرمو با یه تغییر کوچیک آپ کنم.

خیلی از شما سروه جون(مامان حنا) رو میشناسین که تحت دلایلی دیگه وبلاگ نویسی نمیکنه. من میخوام اگه موافق باشین مثل وب اونا در کنار خاطرات شهرادم دستورات آشپزی و شیرینی پزی هامو براتون بزارم.

دیشب تولد بابا جون شهراد بود و جای همتون خالی . . . حالا اولین دستوری که میزارم دستور همین کیک هست.

دومین  بدر شهراد جون

و این هم کیک تولد همسرعزیزم

امیدوارم سالهای سال سلامت و خوشحال باشی و سایت روی سرمون پابرجا باشه

طرز تهیه در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...

بازدید : 847 مرتبه | موضوع :
58
تاريخ : پنجشنبه 15 فروردين 1392 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام دوستای گلم

بلاخره برگشتیم.

این دوتا عکسو فعلا میزارم تا یه پست بهتر

 

کریسمس

و عید نوروز

شهراد در حال نقشه کشیدن واسه بهم ریختن 7 سین




بازدید : 678 مرتبه | موضوع :
57
تاريخ : چهارشنبه 7 تير 1391 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام دوست جونیا

از دست این شهرااااااااااااااااااااااااااااد

هرجا که بریم و آب هم باشه دیگه نمیشه کنترلش کرد.همین جمعه پیش با دوستای شوهرجونی و خونواده هاشون رفته بودیم پیک نیک که شهراد خان یه دفعه چشمش به رودخونه افتاد نمیدونین چیکار میکرد هی جیغ میزدو به زور میخواست از بغل باباش بپره تو آب که بلاخره مقاومت های ما نیجه ای نداد و آقا شهرادو گذاشتیم تو آب.با اینکه اسپری ضدآفتاب هم براش زده بودیم انقدر هوا گرم بود که حسابی پوستش سوخت.

شهراد و خوشحالی زیاد بعد از پیروزی علیه مامان و بابا

    

الانم که دیگه مارو راحت نمیذاره هر روز ظهر که میشه میره جلوی در تراس وایمیسته و میگه مه منو ببرین تو وان بزارین تو تراس آفتاب بخورم..(این تقصیر شوهرجونیه،آخه اولین بار اون این کارو کرد و حالا همه گیر شده).

نمیدونم چرا اینقدر از کلاه بدش میاد

    




بازدید : 959 مرتبه | موضوع :
56
تاريخ : دوشنبه 29 خرداد 1391 | نویسنده : مامان بهار و بابا کیوان

سلام دوستای خوب و مهربونم

شهراد جون دیگه کم کم داره واسه خودش مردی میشه و کمتر به وسایل خونه علاقه نشون میده بلاخره یکی از اسباب بازیهاش توجه گل پسرو جلب کرد.اگه گفتین چیه؟؟؟

توپ جادویی

واسه این میگم جادویی چون مارو از شر جمع کردن قاشق چنگال و در قابلمه نجات داد.

خلاصه همش این توپ جادویی اما بینوا رو میبره بالای سرش و با تمام قدرت پرتش میکنه پایین بابا جونش هم که بهش یاد داده توپو شوت کنه خلاصه هرجا که میریم این توپ سحرآمیزو هم با خودمون میبریم.

آهاااااااا:

حالا نوبت اصل قضایا و دلیل نوشتن این پست ، صحبت کردن پسرمه.گفتم که پسرم مرد شده باورتون نشدمشغول تلفن.

اینم اولین لغت نامه آقا شهراد:

مامان=ما(ma) البته اگه رده بندی کنیم من میشم نفر سوم.

بابا=بابا(baba) میبینین تروخدا من بیچاره انقدر زحمتشو میکشم اونوقت اولین چیزی که گفت بابا بود.

توپ=تو(tu)

ساعت=ده(dah) حتی تو تلوزیون هم تبلیغ ساعت میبینه کلی ذوق میکنه و میگه ده.

بنشین=بیش(bish)

عزیز جون=عزز(azez) مامان بنده که فکر میکنم شهراد بیشتر از من که مامانشم دوسش داره.

وحالا عکسای جدید شهراد خان در حال انجام دادن کارهای مختلف

    

بعد از یه توپ بازی نفس گیر آقا شهراد گرسنه میشه و میاد برای صرف ناهار

آقا شهراد داره تمام تلاششو میکنه تا برس و برداره

بلاخره موفق شد و داره موهاشو شونه میکنه




بازدید : 1004 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد